خورشاه بن قباد الحسينى
271
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
او خروج كرده او را [ 205 ] گرفته محبوس ساختند و عمّش ، سلطان ناصر الدين محمود شاه بن سلطان شمس الدين را در محرّم الحرام سنهء خمس و اربعين و ستمايه [ 645 ] بر سرير سلطنت نشانيدند . خدمتش پادشاه عادل كريمطبع خداترس بود و در كمال تقوا و ورع روزگار مىگذرانيد . و اكثر اوقات كتابت مصحف مىنمود و از حقّ الكتابه خورش و پوشش خويش ترتيب مىداد . چون مدّت بيست سال بر اين منوال سلطنت نمود ، در سنهء خمس و ستين و ستمايه [ 665 ] به جوار رحمت الهى انتقال فرمود . چون آن جناب را فرزندى نبود ، امرا و اشراف مملكت اتّفاق نموده ، الغ خان اعظم كه مملوك سلطان شمس الدين بود و به زيور عقل و دانش و حليهء شجاعت و بينش آراسته ، بر سرير سلطنت نصب نمودند . امّا مؤلّف حبيب السير « 1 » از تاريخ وصاف و بناكتى نقل مىكند كه الغ خان بعد از آنكه مدّت بيست سال از سلطنت سلطان ناصر الدين محمود شاه سپرى شده بود با وى مخالف شده او را به تيغ غدر از ميان برداشت و خود متصدّى امور سلطنت گرديد . قولى آن است كه آن جناب تركستانى بود ، از قوم قبچاق و پدرش سردار الوسى بوده و به سبب حوادث ايّام بعد از فوت پدر به اسيرى گرفتار شد . صاحبش او را به بغداد برده به خواجه جمال الدين تاجر فروخت و تاجر او را يكين نام نهاد و در شهور سنهء ثلثين و ستمايه [ 630 ] به دهلى آورده ، سلطان شمس الدين وى را خريده تربيت نمود تا به منصب خاصّدارى رسيد و در زمان سلطان ركن الدين فيروز شاه به سبب امرى محبوس گرديد و در آن حبس جفا و محنت بسيار كشيد و در زمان دولت رضيّهخاتون از حبس نجات يافته منصب ميرشكارى « 2 » يافت و در عهد سلطان معز الدين بهرام شاه ، ميرآخور شده در ايّام پادشاهى سلطان مسعود امارت يافت و در زمان سلطان ناصر الدين اظهار طغيان كرده از مولتان « 3 » فرار نموده به ملازمت هلاكو خان به خراسان رفت و آداب و رسوم سلطنت از آنجا كسب كرده باز در قندهار به ملازمت سلطان ناصر الدين مشرّف شده به نيابت و وكالت آن جناب
--> ( 1 ) . حبيب السير ، ج 2 ، صص 26 - 623 ؛ تاريخ بناكتى ، ص 334 ؛ تاريخ وصاف ، ص 310 . ( 2 ) . اصل : ميراشكارى . ( 3 ) . مولتان شهرى است ميان قندهار و لاهور و آن را ملتان نيز گويند و از ولايات سند است ( آنندراج ) .